رجحان دارد بر این عشق، پاکـی قلب تو گر من عاشقم، نکنم رسـوا، عطر عشق تو
رجحان دارد بر این ماتــم، شادی قلب تو گر من غمگینم، نکنم بـازتاب، درد عشق تو
رجحان دارد بر این دنیا، مشکین زلـف تو گر من عاشقم، نکنم دل را سوا ز عشق تو
رجحان دارد بر این خطوه، مسیر قلب تو گر من مسافرم، بهانه نیابم در راه عشق تو
رجحان دارد بر این رجحان، واژه های تو گر من شاعرم، ننویسم دیگر، غیر عشق تو
فرمیسکی مندالان
چشمانی خیره به دَری منتظر پدری
پدر آمد با دلی پُر و دست خالی
به دستان خشک پدری
می نگرد کودکی
با چشم گریان
با شکمی خالی و چشمانی تر
به دست پینه بسته پدر می نگرد کودک
نمی نگرد دیگر به کودک پدر
شکسته پدر انگار بغض و دردش
وای که شام آمد و ماتم شد غذا
کودک گریه کرده و انگار شده کمی پدر رسوا
خدایا از خجل کودک نمی ترسد ماه ؟
از شرم پدر چه کند دیگر ستاره ؟
آسمان را پر از نور کند یا بغض کودک را خفه کند آرام آرام ؟
خدایا قسم به آسمانت که رعد هم بی صدا شد
از جگر سوخته کودک
از غرور شکسته پدر
از رفتن مادر.
یاد مادر.؟
یاد مادر هنوز لبریز می کند چشم های کودکانه کودک
غرق می کند بغض خاموش پدر
کودک از کودکی بغض کرد
کودکی، که نیست بر سرش دست مادری
کودکی، که می گرید از دست خشک پدری
کودکی، که در تنهایی به جایی ندوخته نگاهی
آخر غصه کودک شد
صبحی پر از تنهایی
پدر هم مانده در خواب و رویایی
چه کند کودک با درد تنهایی ؟
چه کند کودک با بی مهری مادری؟
چه کند با گریه های ناگهانی؟
کودک هم جان می دهد با پدر
کنار قطره اشکی در تنهایی
اما می دانم مانده زیر بارانی
با رعدی طوفانی
می کند گریه، آسمانی
با ابر و بارانی
می شکند روزی ظلمت شب را
نور و رعدی ابری
که هست امید و دست و خدایی
نام شعر ترجمه به فارسی : اشک کودکان
نویسنده : #جلال_ژاله
عمر برده بود به سر در بندگی، تا که آمد به وجود بنده دیگری
پدر پسر آموخته از راز و نیاز و بندگی، تا نباشد در بند دیگری
بی تاب و بی دل شده پدر از بیچارگی پسر گرچه می خواهد بگوید دارد فرزند دیگر
بی منت، مهر و وفا هدیه کرده پدر به نوجوانی پسر با غم و اندوه و پیری دارد درد دیگر
گر نیابد پسری دست محبت پدری ببایدش گشت در تاریکی با دست خالی
می شود گریه چشم پسر از واژه پدری می نهد به خاک دست و سینه پدری
#جلال_ژاله
روانشناسی بالینی شاخهای از روانشناسی است که به درک، پیشبینی و درمان نابهنجاری، ناتوانی و آشفتگیهای شناختی، هیجانی، زیستشناختی، روانشناختی، اجتماعی و رفتاری کمک میکند و در گستره وسیعی از جمعیتهای در جستجوی درمان کاربرد دارد. (رزنیک، ۱۹۹۱). نقشهای ششگانه آن عبارت است از: ارزیابی و تشخیص، مداخله و درمان، مشاوره، آموزش و نظارت بر کار رواندرمانگرها، پژوهش و مدیریت. غالب کارهای روانشناس بالینی در راستای درمان و تشخیص، آموزش و پژوهش است (دادستان و منصور، ۱۳۶۶).
بیشترین شمار روانشناسان در این رشته کار میکنند، یعنی رشتهای که سر و کارش با کاربرد اصول روان شناختی در امر تشخیص و درمان مشکلات عاطفی و رفتاری است. مثلاً بیماری روانی، بزهکاری نوجوانان، رفتار جرمآفرین، اعتیاد دارویی، عقبماندگی ذهنی، کشمکشهای شویی و خانوادگی، و سایر مشکلات خفیف سازگاری.
روانشناسی بالینی میتواند در بیمارستانهای روانی، دادگاههای کودکان یا سازمانهای نظارت بر بزهکاران، درمانگاههای بهداشت روانی، مدارس، نهادهای ویژه با روانپزشکی، ارتباط نزدیک داشته باشد.[۱]
شاید برای خیلی ها نقشه های بازی جنگ های صلیبی تکراری شده باشه
به همین دلیل ما در این پست قصد داریم به شما آموزش دهیم که چپونه نقشه هایی جدید به بازی اضافه کنید.
برای این کار ابتدا باید نقشه های جدید بازی را از سایت ها دانلود کنید.
نکته:فرمت نقشه ها MAP File (.map) می باشد.
سپس مپ دانلود شده را کپی می کنیم
آموزش بازی جنگ های صلیبی یک
وارد پوشه بازی می شویم و از بین پوشه ها ، وارد پوشه maps می شویم
که همه نقشه های بازی در این پوشه قرار دارد.
سپس نقشه ای را که کپی کرده ایم در این جا Paste می کنیم
بدین گونه نقشه جدید به بازی اضافه می شود و می توانیم آن را در بین نقشه های بازی مشاهده نماییم.
آموزش اضافه کردن مپ برای بازی جنگ های صلیبی افسانه قلعه Stronghold Legends
برای بازی افسانه قلعه ها هم فایل های مپ را به ادرس زیر بریزید
C:\Users\PCname\Documents\Stronghold Legends\Maps
آموزش اضافه کردن مپ برای بازی جنگ های صلیبی کراشر دو Stronghold Crusader 2
C:\Users\Pcname\Documents\Stronghold Crusader 2\Maps
آموزش اضافه کردن مپ برای بازی جنگ های صلیبی قلعه دو
در این بخش از سایت به آموزش بازی جنگ های صلیبی می پردازیم و تمامی ترفند ها و نکته های این بازی در این مکان قرار خواهد گرفت.
همچنین در حال ساخت اپلیکشن برای این بخش هستیم در صورت اتمام در سایت قرار خواهد گرفت.
شما می توانید مپ ها و نکته های خود را برای ما ارسال کنید تا در سایت قرار بدهیم.
برای ارسال مپ ها آموزش ارسال مپ را در سایت جستوجو کنید.
میسپارم دستانم را به دست هایت که سرد است
مرا از بی مهری فصلها چشمه هایی بی امید سهم است
می نویسم با جوهر تلخ رنگ عشق تو که ماندم اسیر در خرابات دلم بی روی رخ تو
می نویسم از تو بر برگ های سفید دفترم با جوهری که دیگر نیست رنگی در آن
وای که لبانم می گویند از حدیث تلخ بغض ها
وای که چشمانم می گویند از سیل زمستانی اشک ها
اندوه ، اندوه ، اندوه که تنها می شوند قلب ها
اندوه ، اندوه ، اندوه، که می سوزد و خاکستر میشوند عاشقانه ها
اندوه که شیشه ها بودند و شدند تکه ها.
چه گویم که عشقت گیر کرده در رگ ها
از واریس پاها بگویم یا سرخی دست ها
به باورم دیگر نمانده امید در نفس ها
قفس اسارت
عدالت و آزادیم نابود شد و از بین رفت
شدم دنیایی پر از سکوت و جدایی های تلخ
وجود آشفته ام را خود بافته بودم رویش از سکوت و درونش از تنهایی
بی چتر باز کرده قدم زدم در باران های بی مهری
بحث است و دردناک چه بساط سنگینی
در بازار کفش ها کهنه ترین منم که ار ندارد جا ندارد برای هیچ کسی .
در اتاق های تاریک فانوس های خاموش منم که نوری دیگر ندارد برای کسی
روزگاری اسیری در قفس بودم ریخت بال و پر از قفس
بی مهر و تنها ولی رها شد
تر میشه چشمام به یاد بغض مانده در قفس
نه دیواری نه در و نگهبانی خود مانده ام بی نگاهی
میتوانم بروم پای رفتن ندارم فقط عشق من در این قفس مانده است
او تمام وجود من است نمیشود بی او از این قفس ها رها شد
اسارت عشق
تو خیالت راحت , می روم از قلبت میشوم تنها ترین ستاره در "شب هایت".
میگیرم جانم از جانت که سنگ است , مرا از تو در به دری سهم است
مات و مبهوت رفتنم می شوی , عاشقانه های وجودت را آشفته تر می کنی.
کاشک هرگز نبود طلوعت در وجودم , آنوقت بی تو روشن نبود زندگی ام در سایه ها
دگر در تنهایی ام نیا به دیدارم که من گم گشته ام از خودم و سخت دل آزرده از تو ام
خزان شد زندگی ام گرچه من به تو نرسیدم هرگز , اما رسید سیل زردی خزان به خانه سبز بهارم
ندامت و حماقت شد سقف زندگیم, من گفتم که سخت پریشانم شاپرک ها شاهد بوده ان
فقط می نگرم به دیوار تنهایی ها و می بینم جدایی های سخت بینمان را
تورا دوست دارم و چیزی ندارم , نشسته ام و خالی ترم از هرگاه خودمم
دیگر فقط برایت خواهم نوشت از ابهام لحظه ها از حدیث تلخ بغض ها
از پری زاده ای که با همه افسونگری هایش افسرده است
می نویسم که درد های من جامه نیستند که در بیاورم رهایش کنم
در وجود من تو تنها ماندیی هستی که تا به ابد به خاطره ات قناعت می کنم
نشده است برای تو که بچسبد به دلت دلتنگی ها , نکند رهایت اسیرت کند
از خا به خاک از خاکستر به خاکستر بدترت کند.
نمیدانم چرا واژه هایم خیس شده اند باز اسیر رویاها شده اند درگیر خاطرهایت
باز دراسارت عشق تو تنها مانده اند
درباره این سایت